دنياي بي انتها

منوي اصلي
صفحه اصلي
پروفايل مدير
عناوين وبلاگ
آرشيو وبلاگ
پست الكترونيكي

درباره وبلاگ
به وبلاگ من خوش آمدید
آرشيو
مرداد 1392
آبان 1391
مهر 1391
شهريور 1391
مرداد 1391
تير 1391
خرداد 1391
ارديبهشت 1391
فروردين 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
نويسندگان
دنيا رضائي
کد هاي جاوا

ورود اعضا:


نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

خبرنامه وب سایت:

برای ثبت نام در خبرنامه ایمیل خود را وارد نمایید




آمار وب سایت:
 

بازدید امروز : 10
بازدید دیروز : 24
بازدید هفته : 50
بازدید ماه : 47
بازدید کل : 464852
تعداد مطالب : 247
تعداد نظرات : 214
تعداد آنلاین : 1



تفاوت هاي زنانه و مردانه  <-PostCategory-> 

 

آینده:
یـک زن تــا زمانیکه ازدواج نکرده نگران آینده است. یک مرد تا زمانیکه ازدواج نـکرده هــرگز نگران آینده نخواهد بود.

دست خط:

مردها زیاد به دکوراسیون دست خطشان اهمیت نمیدهند. آنها از روش "خرچنگ قورباقه" استفاده میکنند. زنان از قلم های خوشبو و رنگارنگ استفاده کرده و به "ی" ها و ن" ها قوس زیبایی میدهند. خواندن متنی که توسط یک زن نوشته شده، رنجی شاهانه است. حتی وقتی می خواهد ترکتان کند، در انتهای یادداشت یک شکلک در انتهای آن میکشد.

اسامی مستعار:

اگر سارا، نازنین، عسل و رویا با هم بیرون بروند، همدیگر را سارا، نازنین، عسل و رویا صدا خواهند زند. اگر بابک، سامان، آرش و مهرداد با هم بیرون بروند، همدیگر را هرکول، بادام زمینی، تانکر و لاک پشت صدا خواهند زد.

حمام:

یک مرد حداکثر 6 قلم جنس در حمام خود دارد. مسواک، خمیر دندان، خمیر اصلاح، خود تراش، یک قالب صابون و یک حوله. در حمام متعلق به یک زن معمولی بطور متوسط 437 قلم جنس وجود دارد. یک مرد قادر نخواهد بود اغلب این اقلام را شناسایی کند.

خواروبار:

یک زن لیستی از جنسهای مورد نیازش را تهیه نموده و برای خریدن آنها به فروشگاه میرود. یک مرد آنقدر صبر میکند تا محتویات یخچال ته بکشد و سیب زمینی ها جوانه بزنند. آنگاه بسراغ خرید میرود. او هر چیزی را که خوب بنظر برسد می خرد.

بیرون رفتن:

وقتی مردی میگوید که برای بیرون رفتن حاضر است، یعنی برای بیرون رفتن حاضر است. وقتی زنی میگوید که برای بیرون رفتن حاضر است، یعنی 4 ساعت بعد وقتی آرایشش تمام شد، آماده خواهد بود.

گربه:

زنان عاشق گربه هستند. مردان میگویند گربه ها را دوست دارند، اما در نبود زنان با لگد آنها را به بیرون پرتاب میکنند.

آینه:

مردها خودبین و مغرور هستند، آنها خودشان را در آینه چک میکنند. زنان بامزه اند، آنها تصویر خود را در هر سطح صیقلی بازدید میکنند. آینه، قاشق، پنجره های فروشگاه، ته دیگ و ماهیتابه، حتی سر طاس آقای زلفیان.

تلفن:

مردان تلفن را به عنوان یک وسیله ارتباطی برای ارسال پیامهای کوتاه و ضروری به دیگران در نظر میگیرند. یک زن و دوستش می توانند به مدت دو هفته با هم باشند و بعد از جدا شدن و رسیدن به خانه، تلفن را برداشته و به مدت سه ساعت دیگر با هم شروع به صحبت کنند.

آدرس یابی:

وقتی یک زن در حال رانندگی احساس میکند که راه را گم کرده، کنار یک فروشگاه توقف کرده و از کسی که وارد است آدرس صحیح را میپرسد. مردان این را به نشانه ضعف میدانند. آنها هرگز برای پرسیدن آدرس نمی ایستند و به مدت دو ساعت به دور خودشان میچرخند و چیزهایی شبیه این میگویند: "فکر کنم یه راه بهتر پیدا کردم،" و "میدونم که باید همین نزدیکی باشه"، اون مغازه طلا فروشی رو میشناسم.

پذیرش اشتباه:

زنان بعضی اوقات قبول میکنند که اشتباه کردند. آخرین مردی که اشتباهش را پذیرفته 25 قرن پیش از دنیا رفته است.

فرزند:

یک زن همه چیز را در مورد فرزندش می داند: قرارهای دکتر، مسابقات فوتبال، دوستان نزدیک و صمیمی، قرارهای رمانتیک، غذاهای مورد علاقه، اسرار آرزوها و رویاها. یک مرد بطور سربسته و مبهم فقط میداند برخی افراد کم سن و سال هم در خانه زندگی میکنند.

لباس شیک پوشیدن:

یک زن برای رفتن به خرید، آب دادن به گلهای باغچه، بیرون گذاشتن سطل زباله و گرفتن بسته پستی لباس شیک می پوشد. یک مرد فقط هنگام رفتن به عروسی و یا مراسم ترحیم لباس رسمی برتن میکند.

شستن لباسها:

زنان هر چند روز یک بار لباسهایشان را میشویند. مردها تک تک لباس های موجود در کمد، حتی روپوش و اونیفرم جراحی هشت سال پیش خود را می پوشند و هنگامیکه لباس تمیزی باقی نماند، یک لباس کثیف بر تن نموده و کوه ایجاد شده از لباسهای چرک خود را با آژانس به خشک شویی منتقل میکنند.

عروسی:

هنگام یاد کردن از عروسی ها، زنان در مورد "مراسم جشن" صحبت میکنند، اما مردان درباره "میهمانی های دوران مجردی" !

سبیل:

بعضی از مردان مانند هرکول پوآرو با سیبیل خوش تیپ میشوند. هیچ زنی وجود ندارد که با سبیل زیبا بنظر برسد.

اسباب بازی:
دختران کوچک عاشق عروسک بازی هستند و وقتی به سن 11 یا 12 سالگی میرسند علاقه شان را از دست میدهند. مردان هیچگاه از فکر اسباب بازی رها نمیشوند. با بالا رفتن سن آنها اسباب بازی هایشان نیز گران قیمت تر و پیچیده تر میشوند. نمونه های از اسباب بازیهای مردان: تلویزیون های مینیاتوری و کوچک، تلفنهای اتومبیل، مخلوط کن و آب میوه گیری، اکولایزرهای گرافیکی، آدم آهنی های کنترلی، گیمهای ویدئویی، هر چیزی که روشن و خاموش شده، سر و صدا کند و حداقل برای کار کردن به شش باتری نیاز داشته باشد.

پرداخت صورتحساب میز:

وقتی صورتحساب را می آورند، با اینکه کلا 15هزار تومان شده، بابک، سامان، آرش و مهرداد هر کدام 10 هزار تومان روی میز میگذارند. وقتی دختران صورتحساب را دریافت میکنند، در ابتدای دست به کیف شدن اول ماشین حسابهای خود را بیرون می آورند.

گل و گیاه:

یک زن از شوهرش میخواهد وقتی مسافرت است به گل ها آب دهد. مرد به گلها آب میدهد. زن پنج روز بعد به خانه ای پر از گلها و گیاهان پژمرده برمیگردد. کسی نمیداند چرا این اتفاق افتاده است.


+ نوشته شده در دو شنبه 5 دی 1390برچسب:,ساعت 10:33 توسط دنيا رضائي |
فال(داستان واقعي)  <-PostCategory-> 

برگرفته از كتاب داستان هاي واقعي از زندگي آمريكايي:

سال‌های سال، پدر و مادرم به خاطر فالی که در آن آمده بود «تو وهمسرت تا پایان عمر به خوبی و خوشی در کنار هم زندگی می‌کنید، با هم خوب و خوش بودند و آن فال را کنار عکس قاب‌شده‌شان گذاشته بودند که در حال خنده در ساحل کوبا انداخته بودند. من همیشه از دیدن آن عکس و آن فال کنارش لذت می‌بردم. حس ثبات به من می‌داد. انگار به هر عکس که به عکس‌شان نگاه می‌کرد، می‌گفتند که خوشبخت‌اند و قصد دارند تا ابد خوشبخت بمانند. البته بیست‌وشش سال در کنار هم زندگی کردند. هرچند، هم روزگار تلخ داشتند و هم شیرین، اما دست در دست هم توانستند زندگی مورد نظرشان را بسازند. به نظر من چیزی نبود که آن‌ها بخواهند و نداشته باشند. وقتی مادرم پا به سن پنجاه‌ویک سالگی گذاشت، پزشک‌ها تشخیص دادند که به نوع حادی از سرطان زبان مبتلا شده است. عمل جراحی، او را لال می‌کرد و تا آخر عمر فقط می‌توانست با یک لوله‌ی مخصوص غذا بخورد. ترجیح داد پرتودرمانی کند، اما سرطان به غدد لنفاوی‌اش سرایت کرد. بنابراین، گردنش را عمل کرد تا غده‌ها را دربیاورد. بعد از گذشت یک سال از تشخیص بیماری، تومور روی زبانش برگشت. به قدری ضعیف و لاغر شده بود که دیگر، توان جراحی دیگری را نداشت. چند هفته بعد، باید تراکئوتومی انجام می‌داد. در اثر این جراحی، دیگر نمی‌توانست حرف بزند و باید غذاخوردن با لوله را آغاز می‌کرد. با پدرم به این نتیجه رسیدند که دیگر تن به هیچ‌گونه جراحی ندهند و مادرم در خانه بستری شود. در این دوران دشوار، من با همسرم ازدواج کردم و تصمیم گرفتیم نزد پدر و مادرم زندگی کنیم تا هم بتوانم به پدرم کمک کنم و هم در کنار مادرم باشم. پنج هفته بعد از ازدواج من، مادرم در حضور تمامی افراد خانواده در خانه فوت کرد. (الان که دارم این جملات را می‌نویسم گریه می‌کنم.)
روز بعد از مرگ مادرم، اعضای خانواده را برای صرف غذا به رستوران بردیم. واقعاً حوصله‌ی غذاپختن برای آن‌همه آدم را نداشتیم. پدرم یک رستوران ویتنامی را انتخاب کرد. شام‌مان را خوردیم و درباره‌ی مادرم و خاطراتش صحبت کردیم. لحظه‌ی تلخ شیرینی بود؛ همه‌مان خیلی دوستش داشتیم، اما ضمناً خوشحال بودیم که دیگر زجر نمی‌کشد. بعد از شام، فال‌هایمان را باز کردیم. شوهرم فالش را خواند: «تو و همسرت تا پایان عمر به خوبی و خوشی در کنار هم زندگی می‌کنید.» ما آن عکس را کنار عکس قاب‌شده‌ی روز عروسی‌مان گذاشته‌ایم


+ نوشته شده در دو شنبه 5 دی 1390برچسب:,ساعت 9:49 توسط دنيا رضائي |
افسانه اي كه دزدان تعريف مي كنند..  <-PostCategory-> 

روایت می‌کنند زمانی که استاد با حواریون از بیابان می‌گذشت، شب فرا رسید. استاد گفت: «پیئترو حالا چه کار کنیم؟»
پیئترو گفت: «اون پائین یک گله است. با من بیائید!»
آهسته آهسته، یکی پس از دیگری به گله رسیدند.
«شکر بر خدا و درود بر مریم! می‌تونید برای امشب پناه‌مون بدید؟ زائرین بینوای خسته هستیم و از گرسنگی هلاک!»
مباشر و چوپان‌هاش گفتند: «شکر بر خدا و درود بر مریم!»
اما از جاشون تکون نخوردند و داشتند خمیر رو روی تخته پهن می‌کردند و فکر کردند که اگر این سیزده نفرو به خوردن تعارف کنند، خودشون همه گرسنه می‌مونند. پس گفتند:  «کاهدانی اون‌جاست. برین بخوابین.»
استاد بینوا و حواریون، خودشونو جمع و جور کردند و صم و بکم رفتند تا بخوابند. تازه به خواب رفته بودند که سر و صدای چند تا دزد که از راه رسیده بودند، به گوش‌شون خورد: «کسی از جاش تکون نخوره!» و التماس و صدای کتک و صدای دویدن مباشر و شاگردها که به دشت پا به فرار می‌گذاشتند، شنیده شد.
وقتی که دزدها پیروز میدان شدند، گله‌رو چپاول کردند و  بعد، سری به کاهدونی زدند: «همه بی‌حرکت! کی اون‌جاست؟»
پیئترو گفت: «سیزده زائر بینوای خسته و مرده.»
«که این‌طوره، پس بیائید. خمیر روی تخته است. دست‌نخورده‌یِ دست‌نخورده. به کوری چشم این گله‌دارها، خودتونو سیر کنید که ما باید بریم دنبال کارمون!»
اون طفلکی‌ها از اون‌جایی که گرسنه بودند، با همین یه تعارف به‌طرف تخته دویدند و پیئترو گفت: «خدا پدر این دزدارو بیامرزه که بهتر از ثروتمندها به فکر گداگشنه‌ها هستن.»
حواریون گفتند: «خدا پدرشونو بیامرزه!» و شام جانانه‌ای  خوردند.


+ نوشته شده در یک شنبه 4 دی 1390برچسب:,ساعت 14:58 توسط دنيا رضائي |
اوشو  <-PostCategory-> 

تمامی عشقی که در دنیاست, می تواند از آن شما باشد

ولی اگر تصمیم بگیرید که بیچاره باقی بمانید,

دیگر نمی توان کاری کرد. می توانید بدون دلیل شاد و مسرور باشید؛ 

زیرا شادی و بی چارگی, به تصمیم خودتان بستگی دارد. 

این بازی خود شماست که بی چاره باقی بمانید و از دیگران بخواهید با شما احساس همدردی و کمک تان کنند.

اگر شاد باشید, عشق به سوی تان سرازیر می شود..

نیازی نیست حتی به دنبال عشق بروید. این یکی از قوانین ابتدایی است؛

 

آب همیشه به سوی گودی ها می رود و عشق به سوی شادی...


+ نوشته شده در یک شنبه 4 دی 1390برچسب:,ساعت 12:27 توسط دنيا رضائي |
هنري لانگ فلو  <-PostCategory-> 

...
زندگی حقیقی است! زندگی جدی است
سنگ مزار مقصودش نیست
تو از خاکی و به خاک باز می‌گردی
اما این اوصاف درمورد روح تو صدق نمی‌کند
نه شادی و نه غم
راه یا پایان تقدیر ما نیست
بلکه عمل‌کردن، که هر فردا
ما را جلوتر از امروز می‌یابد، سرنوشت محتوم ماست


+ نوشته شده در شنبه 3 دی 1390برچسب:,ساعت 15:34 توسط دنيا رضائي |
ب بوسيدش  <-PostCategory-> 

ببوسيدش.. حتما ً قبـل ِ خواب  بـبوسیـدش

حتی اگه با هم دعـوای ِ بـدی کرده باشیـد.. حتی اگه بهتـون گفته باشه از این زنـدگی ِکوفتـی خسته شـده.. حتی اگه برچسـب ِ" بد اخـلاق" بهتون چسبونده باشه

 

ببوسيدش حتي اگه بهتون گير بيخود داده باشه.. گفته باشه از لباسي كه شما عاشقشين متنفره.. نفهميده باشه شما موهاتون رو مش كردين

ببوسيدش حتی اگه بـوی ِ عرق و خستگی میـده .. حتی اگه یـادش میـره جواب سلام ِ شما رو بـده ..  حتی اگه خیلی وقته براتـون گُـل نخـریده

ببوسيدش وقتی زیرپیـرهنی سفیـد ِ حلقه ای پوشیـده و بـازوهای ِ سفیـدش رو با اون پیـچ ِ ماهیچه ای ِ مردونه انداخته بیـرون .. وقتی صورتش ته ریش ِ جذابي داره ..وقتی صداش خسته ُ خمار ِ خوابه

ببوسيدش حتی اگه شما رو رنجـونده و غـرورش نمیذاره دلجـویی کنه .. حتی اگه گرسنه اس و با شما مثل ِ آشپـز ِ دربـارش برخـورد می کنه .. حتی اگه یادش میـره ازتـون تشـکر کنه

ببوسيدش وقتی براتـون یه آهنگ ِ جدیـد میذاره و می گه : ” اینـو برای تـو آوردم ” .. وقتی تو چشـاش پـُر ِ خواستنه .. وقتی دست های ِ ظریـف ِ دختـرونه تـون میـون ِ دستای ِ زمخت و مردونه اش گم ميشن

ببوسيدش حتی اگه از عصبانیت داریـد دیوونه می شید .. حتی اگه شما رو با مادرش مقايسه ميكنه.. حتي اگه با حرص می خوایید از خونه بزنیـد بیـرون و اون محـکم بـازوهاش رو دورتـون حلقه می کنه و وسـط ِ جیـغ های ِ شما با خنـده می گه : عزیـزم ؛ کجا می خـوای بـری این وقته شب ؟

ببوسيدش وقتی ناغافلی لباسـی رو خریـده که هفته ی پیش ، پشت ِ ویتریـن دیدین و فقـط یه کلمه گفتین این چه خوشگله ! .. وقتی دست هاش پـُر از خریـد خونه ان و درُ با پـاش می بنـده .. وقتی با نگاهـی پـُر از تحسین سر تا پاتـون رو برانـداز می کنه

ببوسيدش حتی اگه تـوی ِ شرکـت پیـاز خورده و تا موهاش بـو میدن حتي اگه با دوست هاش تلفنـی یک ساعـت حرف می زنه و شامتـون سـرد شده .. حتی اگه رو دنده "نه" گفتن افتـاده

ببوسيدش وقتی شمـا رو وسـط ِ آرایش کردن می بوسه .. وقتی باهاتـون کُشتـی می گیـره و مثل ِ پـَر از رو زمین بلنـدتون می کنه .. ! وقتی تو دلتنگی هاتون داوطلبانه می بردتـون بیـرون و شما رو تو شهـر می گردونه

ببوسيدش حتماً قبـل ِ خـواب ب ِ بـوسیـدش

شایـد فـردایی نباشـه..

شایـد شما فـردا نباشیـد..

شایـد اون فـردا نباشـه..


+ نوشته شده در شنبه 3 دی 1390برچسب:,ساعت 13:27 توسط دنيا رضائي |
يلدا  <-PostCategory-> 

 

امروز 28 آذر است و از امشب که بگذریم، صدای آمدن یلــــدا آرام آرام به گوشمان می رسد و دو شب دیگر، شب یلداست. یلدایی که پاسداشت رسم و رسوم آئینی ما ایرانیان است و یادآور سنت صله ٔ رحم و دور هم بودن بستگان را در پیش دارد و تفأل به حافظ که میهمان تمام خانه های ایرانی است ...

هرآنچه با انتشار خبرهای شوک برانگیز تورم قیمت ها و اوضاع نابسامان اقتصادی تا اندازه ای شور و اشتیاق دور هم بودن را تحت الشعاع قرار می دهد، اما به هر تقدیر پدر بزرگ ها و مادر بزرگ ها خانه را برای استقبال از فرزندان می آرایند و فرزندان و نواده ها نیز از آن سو برای دیدار بزرگان خانواده بی قرارند. شاید از جنب و جوش همیشگی خرید از مغازه های آجیل و میوه فروشی خبری نباشد ولی هندوانه و انار گرچه رکوردهای باورنکردنی قیمت های نجومی را تجربه می کنند اما به نوبه خود کم و بیش رخ می نمایانند و

+ نوشته شده در دو شنبه 28 آذر 1390برچسب:,

ساعت 14:28 توسط دنيا رضائي |
دهه 60  <-PostCategory-> 

دهه شصتي ها شايد شما يادتون بياد:

شما یادتون نمیاد تو دبستان زنگ تفریح که تموم می شد مامورای آبخوری دیگه نمی ذاشتن آب بخوریم
شما یادتون نمیاد شبا بیشتر از ساعت ۱۲ تلویزیون
برنامه نداشت سر ساعت ۱۲ سرود ملی و پخش می کرد و قطع می شد. سر زد از افقمهر خاوران !
شما یادتون نمیاد:قبل از شروع برنامه یه مجری میومد اولش شعر می خوند بعد هم برنامه ها رو پشت سر هم اعلام می کردآخرشم می گفت شما رو به دیدن برنامه ی فلان دعوت می کنم.. شما یادتون نمیاد، تو نیمکت ها باید سه نفری می نشستیم بعد موقع امتحان نفر وسطی باید میرفت زیر میز. شما یادتون نمیاد، سرمونو می گرفتیم جلوی پنکه می گفتیم: آ آ آ آ آ آآآآآ شما یادتون نمیاد ولی نوک مداد قرمزای سوسمار نشانُ که زبون میزدی
خوش رنگ تر میشد. شما یادتون نمیاد تو فیلم سازدهنی مرده با دوچرخه توکوچه ها دور میزدو میخوند:دِریااااااا موجه کا کا.. دِریا موجه. شما یادتون نمیاد، کاغذ باطله و نون خشکه میدادیم به نمکی ، نمک بهمون میداد بعدش هم نمک ید دار اومد که پیشرفت کرده بود نمک ید دار میداد، تابستونها هم دمپایی پاره میگرفت جوجه های رنگی میداد.
شما یادتون نمیاد، خانواده آقای هاشمی رو که میخواستن از نیشابور برن کازرون، تو
کتاب تعلیمات اجتماعی ! شما یادتون نمیاد موقع امتحان باید بین خودمون و نفر بغلی کیف میذاشتیم رو میز که تقلب نکنیم.
شما یادتون نمیاد سریال آیینه ، دو قسمتی بود اول زن و شوهر ها بد بودند و خیلی دعوا میکردند بعد قسمت دوم : زندگی شیرین می شود بود و همه قربون صدقه هم می رفتند. یه قسمتی بود که زن و شوهر ازدواج کرده بودند همه براشون ساعت دیواری اورده بودند. بعد قسمت زندگی شیرین میشود جواد خدایاری و مهین شهابی برای زوج جوان چایی و قند و شکر بردند همه از حسن سلیقه این دو نفر انگشت به دهان موندند و ما باید نتیجه میگرفتیم که چایی بهترین هدیه عروسی می تونه باشه. شما یادتون نمیاد؛ جمعه شبا سریال
جنگجویان کوهستان رو، فرداش همه تو مدرسه جوگیر بودیم.
شما یادتون نمیاد ، پیک نوروزی که شب عید میدادن دستمون حالمونو تا روز آخر عید میگرفتن !
شما یادتون نمیاد، اون قایق ها رو که توش نفت میریختیم و با یه تیکه پنبه براش فتیله درست میکردیم و بعد روشنش میکردیم و
میگذاشتیمش تو حوض. بعدش هم پت پت صدا میکرد و حرکت میکرد و ما هم کلی خر کیف میشدیم..!!!
شما یادتون نمیاد شیشه های همه خونه ها چسب
ضربدری داشت. شما یادتون نمیاد، زنگ آخر که می شد کیف و کوله رو مینداختیم رو دوشمون و منتظر بودیم زنگ بخوره تا اولین نفری باشیم که از کلاس میدوه بیرون شما یادتون نمیاد یک مدت از این مداد تراش رو میزی ها مد شده بود هرکی از اونا داشت خیلی با کلاس بود. شما یادتون نمیاد دستمال من زیر درخت آلبالو گم شده سواد داری؟
شما یادتون نمیاد ماه
رمضون که میشد اگه کسی می گفت من روزه ام بهش میگفتیم: زبونتو در بیار ببینم راست میگی یا نه !
شما یادتون نمیاد که کانال های تلویزیون دو تا بیشتر نبود، کانال یک و کانال دو !
شما یادتون نمیاد، پاکن های جوهری که یه طرفش قرمز بود یه طرفش آبی بعد با طرف آبیش می خواستیم که خودکارو پاک کنیم، همیشه آخرش یا کاغذ رو پاره می کرد یا سیاه و کثیف می شد !
شما یادتون نمیاد، سر صف پاهامونو ۱۸۰ درجه باز می کردیم تا واسه
رفیق فابریکمون جا بگیریم !
شما یادتون نمیاد: آن مان نماران، تو تو اسکاچی، آنی مانی کَ. لا. چی !
شما یادتون نمیاد، گوشه پایین ورقه های دفتر مشقمون، نقاشی می کشیدیم. بعد تند برگ میزدیم میشد انیمیشن
شما یادتون نمیاد، آرزومون این بود که وقتی از دوستمون می پرسیم درستون کجاست اونا یه درس از ما عقب تر باشن !
شما یادتون نمیاد، یه زمانی به دوستمون که میرسیدیم دستمون رو دراز میکردیم که مثلا میخوایم دست بدیم، بعد اون واقعا
دستش رو دراز میکرد که دست بده بعد ما یهو بصورت ضربتی دستمون رو پس میکشیدیم و میگفتیم: یه بچه ی این قدی ندیدی؟؟ (قد بچه رو با دست نشون میدادیم) و بعد کرکر میخندیدیم که کنفش کردیم !

....


+ نوشته شده در شنبه 26 آذر 1390برچسب:,ساعت 14:19 توسط دنيا رضائي |
افلاطون  <-PostCategory-> 

انجام هر نوع خدمت و تحمل هر گونه سختي و مذلت را به راه معشوق، ننگ عاشق نشماريم، بلكه آن را از افتخاراتش دانيم و مايه آراستگي و برازندگي او شناسيم.


+ نوشته شده در دو شنبه 21 آذر 1390برچسب:,ساعت 10:1 توسط دنيا رضائي |
انسان  <-PostCategory-> 

عیبی ندارد اگر زيبا نيستی
تنها لایق نام انسان باش
گاهی برو
گاهی بمان
گاهی بخند
گاهی گریه کن
گاهی حرف بزن
گاهی فریاد بزن
گاهی قدم بزن
گاهی سکوت کن
گاهی ببخش
گاهی یاد بگیر
گاهی سفر کن
گاهی اعتماد کن
گاهی فراموش کن
گاهی زندگی کن
گاهی باور کن
گاهی بزرگ باش
گاهی کوچک باش
گاهی دریا
گاهی برکه
اما همیشه
همیشه انسان باش..


+ نوشته شده در یک شنبه 20 آذر 1390برچسب:,ساعت 16:18 توسط دنيا رضائي |
ميزان فاصله قلب آدم ها  <-PostCategory-> 

 
استادى از شاگردانش پرسید:

 
چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد می‌زنیم؟

 چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند می‌کنند و سر هم داد می‌کشند؟

   
شاگردان فکرى کردند و یکى از آن‌ها گفت:

 

چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست می‌دهیم  

 استاد پرسید: این که آرامشمان را از دست می‌دهیم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد  داد می‌زنیم؟


آیا نمی‌توان با صداى ملایم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگین هستیم داد می‌زنیم؟

 

  شاگردان هر کدام جواب‌هایى دادند امّا پاسخ‌هاى هیچکدام استاد را راضى نکرد.

سرانجام او چنین توضیح داد:

 

هنگامى که دو نفر از دست یکدیگر عصبانى هستند، قلب‌هایشان از یکدیگر فاصله می‌گیرد.

 

آن‌ها براى این که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند.

  هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آن‌ها باید صدایشان را بلندتر کنند.

 

سپس استاد پرسید:

 

هنگامى که دو نفر عاشق همدیگر باشند چه اتفاقى می‌افتد؟

 

آن‌ها سر هم داد نمی‌زنند بلکه خیلى به آرامى با هم صحبت می‌کنند. چرا؟

 

چون قلب‌هایشان خیلى به هم نزدیک است.

 

فاصله قلب‌هاشان بسیار کم است.


استاد ادامه داد:

 

هنگامى که عشقشان به یکدیگر بیشتر شد، چه اتفاقى می‌افتد؟ آن‌ها حتى حرف معمولى هم با هم نمی‌زنند و فقط در گوش هم نجوا می‌کنند و عشقشان باز هم به یکدیگر بیشتر می‌شود.

 

  سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بی‌نیاز می‌شوند و فقط به یکدیگر نگاه می‌کنند. این هنگامى است که دیگر هیچ فاصله‌اى بین قلب‌هاى آن‌ها باقي نمانده باشد

 

  اين همان عشق خدا به انسان و انسان به خداست است که  خدا حرف نمی زند اما همیشه صدایش را در همه وجودت مي توانی حس کني اينجا بین انسان و خدا هیچ فاصله ای نیست می توانی در اوج همه شلوغی ها بدون اینکه لب به سخن باز کنی با او حرف بزنی

 

 

 

 

 


+ نوشته شده در یک شنبه 20 آذر 1390برچسب:,ساعت 12:10 توسط دنيا رضائي |
زمستان  <-PostCategory-> 

زمستان گذشته است

         گل ها شكفته اند

و زمان نغمه سرايي فرا رسيده است

              و تو اي كبوتر من كه در شكاف صخره ها

و پشت سنگ ها پنهان هستي

                     بيرون بيا

و بگذار صداي شيرين  تو  را بشنوم

               و صورت زيبايت را ببينم

             زيرا اكنون ديگر زمستان به پايان رسيده است

 


+ نوشته شده در یک شنبه 20 آذر 1390برچسب:,ساعت 9:51 توسط دنيا رضائي |
سپيده  <-PostCategory-> 

سپيده كه سر بزند

در اين بيشه زار خزان زده شايد دوباره گلي برويد

شبيه آنچه در بهار بوييدي



      پس به نام زندگي هرگز مگو هرگز


+ نوشته شده در شنبه 19 آذر 1390برچسب:,ساعت 14:25 توسط دنيا رضائي |
تفاهم ازلي  <-PostCategory-> 


آه اي قلب محزون من

ديدي چگونه سودا رنگ شعر گرفت

 

ديدي كه جغرافياي فاصله را چگونه با نوازش نگاهي مي شود 

 

                         طي كرد و ناديده گرفت

 

 

ديدي كه رنج هاي كهنه را با ترنمي مي شود يكباره فراموش كرد

     ديدي كه آزادي لحظه ي ناب سر سپردن است

 

ديدي كه عشق يك اتفاق نيست

 

 

                              يك قرار قبلي است

 

مثل يك تفاهم ازلي از ازل بوده

 

                 و تا ابد ادامه خواهد داشت

 


+ نوشته شده در شنبه 19 آذر 1390برچسب:,ساعت 9:50 توسط دنيا رضائي |
حميد مصدق  <-PostCategory-> 

تو هم اي خوب من اين نكته به تكرار بگو

اين دلاويز ترين شعر جهان را

نه به يك بار و به ده بار كه صد بار بگو

" دوستت دارم " را با من بسيار بگو

 

" دوستم داري؟ " را از من بسيار بپرس


+ نوشته شده در چهار شنبه 16 آذر 1390برچسب:,ساعت 15:6 توسط دنيا رضائي |
تنها ماندن  <-PostCategory-> 

 

عشق، رفاقت، شهرت طلبی ... همه به خاطر هراس از تنها ماندن است
و شاید قوی ترین جذابیت وصال در همین باشد
كه آدمی در هنگام وصال هرگز گمان نمی برد كه روزی تنها خواهد ماند

تو گاهی خیال می كنی گمشده خود را باز یافته ای
اما بسیار زود درمی یابی كه این بازیافته ات قدری بزرگتر از بخش گمشده توست
یا قدری  كوچكتر

گاهی او را می یابی و مدت كوتاهی در خوشبختی رسیدن به او به سر می بری و اما گاه او رشد می كند و از خلاء تو یا حتی خود تو بزرگتر می شود
و دیگر در درونت نمی گنجد

 


+ نوشته شده در چهار شنبه 16 آذر 1390برچسب:,ساعت 14:19 توسط دنيا رضائي |
عشق  <-PostCategory-> 

عشق دردناک است چون دگرگون میکند،عشق دگرگونی ست و هر دگرگونی دردناک است.این درد همان دردی ست که پرنده آن گاه که بکوشد برای نخستین بار پرواز کند، احساس میکند.
این به سبب درد عشق است که میلیون ها انسان یک زندگی بی عشق را تجربه میکنند.آنها نیز رنج میبرند اما رنج آنها بیهوده است. رنج بردن در عشق ، رنج بردنی بیهوده نیست...عشق یک نردبام است، با یک نفر آغاز می شود، با تمامیت به پایان میرسد.عشق آغاز است.از عشق در هراس بودن، از دردهای بالنده عشق در هراس بودن، محصور ماندن در یک سلول تاریک است.عشق با درد همراه است چون رشد را موجب میشود.
عشق با درد همراه است چون عشق چینن میطلبد...این خاصیت عشق است.


+ نوشته شده در چهار شنبه 16 آذر 1390برچسب:,ساعت 12:57 توسط دنيا رضائي |
عاشق  <-PostCategory-> 

پــروردگـارا از عشـق امـروزمـان چیـزی بـرای فـردایـمـان بـاقـی بـگـذار به اندازه يك نگاه .. به اندازه يك لبخند.. تا به ياد داشته باشيم كه روزي عاشق هم بوديم..


+ نوشته شده در چهار شنبه 16 آذر 1390برچسب:,ساعت 11:3 توسط دنيا رضائي |
آفرينش  <-PostCategory-> 

خداوند روز اول آفتاب را آفرید

روز دوم دریا را

روز سوم صدا را

روز چهارم رنگ ها را

روز پنجم حیوانات را

روز ششم انسان را

و روز هفتم خداوند اندیشید دیگر چه چیزی را نیافریده است ؟

پس تو را برای من آفرید

 


+ نوشته شده در چهار شنبه 16 آذر 1390برچسب:,ساعت 9:55 توسط دنيا رضائي |
آغوش تو  <-PostCategory-> 

و من
هر شب
به بالشم
كه از جنس خيال نرم آغوش توست ، مي سپارم
كه مرا
درست در ساعت ماه ومهتاب
بيدار كند ...
مبادا كه شبي ، تماشاي آسماني نگاهت را
زير باران نوازش و بوسه
خواب بمانم ...


+ نوشته شده در چهار شنبه 16 آذر 1390برچسب:,ساعت 9:53 توسط دنيا رضائي |
ايموتو ماسارو  <-PostCategory-> 

“همه عالم در جنبش و ارتعاش است! ”
“هستی یعنی ارتعاش و هر ارتعاشی در درون و بیرون ما،
روی ما و بیرون ما اثر میگذارد! ”
“هر کلمه ای که به زبان می آوریم، روی تک تک سلولهای بدن ما و محیطمان اثر میگذارد! ”
“تصاویری که میبینیم یا در خاطر تجسم میکنیم روی ما و محیط اطرافمان اثر میگذارد! ”
“حتی نوشتن کلمات به صورت بیصدا و بدون خواندن هم روی ارتعاش بقیه اثر میگذارد! ”
“حتی تصویر و نام کلمات هم برای خود حامل ارتعاش اثر گذار هستند! ”
“اگر کسی آنسوی دنیا دعا کند ، در این قسمت دنیا ارتعاش دعایش دیگری را شفا میدهد! ”


+ نوشته شده در یک شنبه 13 آذر 1390برچسب:,ساعت 13:58 توسط دنيا رضائي |
خدا  <-PostCategory-> 

 

خدای عزیزم 

 

 اون کسی که همین الان مشغول خوندن این متنه، زیباست (چون دلی زیبا داره)   

درجه یکه (چون تو دوستش داری بهش نظر کرده ای)،  

قدرتمند و قوی و استواره (چون تو پشت و پناهش هستی) و من خیلی دوستش دارم.  

خدایا، ازت میخوام کمکش کنی زندگیش سرشار از همه بهترین ها باشه.   

خواهش میکنم بهش درجات عالی (دنیائی و اخروی) عطا بفرما

و کاری کن به آنچه چشم امید دوخته (آنگونه که به خیر و صلاحش هست) برسه انشا الله.

خدایا، در سخت ترین لحظات یاریگرش باش, تا همیشه بتونه همچون نوری در تاریک ترین و سخت ترین لحظات زندگیش بدرخشه و در ناممکن ترین موقعیت‏ها عاشقانه مهر بورزه. 


خداوندا، همیشه و هر لحظه او را در پناه خودت حفظ بفرما،  

 

هروقت بهت احتیاج داشت دستش رو بگیر (حتی اگه خودش یادش رفت بیاد در خونه ات و ازت کمک بخواد)

و کاری کن این رو با تمام وجود درک کنه که هر آن هنگام که با تو و در کنار تو قدم برمیداره و گنجینه یه توکل به تو رو توی دلش حفظ کرده، همیشه و در همه حال ایمن خواهد بود.


+ نوشته شده در چهار شنبه 9 آذر 1390برچسب:,ساعت 15:52 توسط دنيا رضائي |
گنجشك و خدا  <-PostCategory-> 

گنجشک وخدا... گنجشک کنج آشیانه اش نشسته بود! خدا گفت : چیزي بگو گنجشک گفت : خسته ام ... خدا گفت : از چه...؟! گنجشک گفت : از تنهایی ، بی کسی ، بی همدمی ، کسی تا به خاطرش بپری ، بخوانی ، او را داشته باشی خدا گفت : مگر مرا نداری..! گنجشک گفت : گاهی چنان دور می شوی که بال های کوچکم به تو نمی رسند... خدا گفت : آیا هرگز به ملکوتم آمده ای ...؟ گنجشک ساکت شد... خدا گفت : آیا همیشه در قلبت نبودم ؟! چنان از غیر پرش کردی که دیگر جایی برایم نمانده... چنان که دیگر توان پذیرشم را نداری.. گنجشک سر به زیر انداخت ، چشم های کوچکش از دانه های اشک پر شد... خدا گفت : اما همیشه در ملکوتم جایی برای تو هست...  بیا ... گنجشک سر بلند کرد ، دشت های آن سو تا بی نهایت سبز بود... گنجشک به سمت بی نهایت پر گشود


+ نوشته شده در چهار شنبه 9 آذر 1390برچسب:,ساعت 9:51 توسط دنيا رضائي |
چارلي چاپلين  <-PostCategory-> 

با پول مي شود خانه خريد ولي آشيانه نه،  

رختخواب خريد ولي خواب نه،

 

 

ساعت خريد ولي زمان نه،  

مي توان مقام خريد ولي احترام نه،  

مي توان کتاب خريد ولي دانش نه

دارو خريد ولي سلامتي نه

 

خانه خريد ولي زندگي نه

و بالاخره ، مي توان قلب خريد، ولي عشق را نه.

 

 


+ نوشته شده در سه شنبه 8 آذر 1390برچسب:,ساعت 16:52 توسط دنيا رضائي |
اميد به خدا  <-PostCategory-> 

هر چه می خواهی از خدا بخواه و در نظر داشته باش که برای او غیر ممکن وجود ندارد
و تمام غیر ممکن ها فقط برای کسانیست که
از ایمــان دل بریده اند و امیــد را به دل راه نمی دهند.


+ نوشته شده در سه شنبه 8 آذر 1390برچسب:,ساعت 14:37 توسط دنيا رضائي |
شكسپير  <-PostCategory-> 

شكسپير ميگه: خيانت تنها اين نيست كه شب را با ديگري بگذراني

 خيانت ميتواند دروغ دوست داشتن باشد

خيانت تنها اين نيست كه دستت را در خفا در دست ديگري بگذاري

خيانت ميتواند جاري كردن اشك بر ديدگان معصومي باشد..


+ نوشته شده در سه شنبه 8 آذر 1390برچسب:,ساعت 13:0 توسط دنيا رضائي |
زندگي  <-PostCategory-> 

شاید خیلی وقت ها قدر داشته هامون رو اونطور که باید، نمی دونیم و به نوعی عرصه زندگی رو بر خودمون تنگ می کنیم که انگار حاصل عمرمان تمام غم ها و ناملایمات دنیاست و دیگران ازش سهمی ندارند در حالیکه اگر قدری عاقلانه تر فکر کنیم می بینیم که دیگران هم فقط شادیها و موفقیت هاشون نیست که دستمایه ی زندگیشونه؛ و بقول این شعر زیبا:

زندگی وقت کمی بود و نمیدانستیم
همه ی عمر دمی بود و نمیدانستیم

حسرت رد شدن ثانیه های کوچک
فرصت مغتنمی بود و نمیدانستیم

تشنه لب، عمر بسر رفت و به قول سهراب
آب در یک قدمی بود و نمی دانستیم


+ نوشته شده در سه شنبه 8 آذر 1390برچسب:,ساعت 12:38 توسط دنيا رضائي |
بودا  <-PostCategory-> 

هر آنچه که هستیم، حاصل آن چیزی است که اندیشیده‌ایم. بر اندیشه‌هایمان بنیاد نهاده شده و از اندیشه‌هایمان تشکیل شده است .

 


+ نوشته شده در سه شنبه 8 آذر 1390برچسب:,ساعت 12:33 توسط دنيا رضائي |
هادفيلد  <-PostCategory-> 

قسمت اعظم خستگي هاي ما ناشي از افكار ما است و هرگز خستگي كه صرفاً به جسم مربوط مي شود وجود ندارد و بسيار نادر است. در حقيقت، خستگي از نحوه فكر و احساسات ما شروع مي شود و به سرعت تكثير مي يابد.


+ نوشته شده در سه شنبه 8 آذر 1390برچسب:,ساعت 12:31 توسط دنيا رضائي |
مارك تواين  <-PostCategory-> 

يك قلب مهربون وعاشق واسه انسان بزرگترين ثروته ،و بدونِ اون حتي با داشتن هوشِ زياد، انسان فقيره .


+ نوشته شده در سه شنبه 8 آذر 1390برچسب:,ساعت 12:26 توسط دنيا رضائي |
كوروش كبير  <-PostCategory-> 

آنان كه با افكاري پاك و فطرتي زيبا در قلب ديگران جاي دارند را هرگز هراسي از فراموشي نيست چرا كه جاودانند .


+ نوشته شده در دو شنبه 7 آذر 1390برچسب:,ساعت 12:20 توسط دنيا رضائي |
مجنون  <-PostCategory-> 

روزي مجنون از روي سجاده شخصي مومن عبور كزد، مرد نماز را شكست و گفت:

مردك در حال راز و نياز با خدا بودم تو چگونه اين رشته را بريدي؟

مجنون لبخندي زد و گفت: عاشق بنده اي هستم و تو را نديم، تو عاشق خدايي و مرا ديدي؟..


+ نوشته شده در دو شنبه 7 آذر 1390برچسب:,ساعت 12:9 توسط دنيا رضائي |
اندرو متيوس  <-PostCategory-> 

گاهی در قعر تنهایی به خود می‌گوئیم آیا واقعاً زندگی ارزش این‌همه تلاش و تقلا را دارد؟ و ناگهان در همان روزها با کسی آشنا می‌شویم که ما را بر فراز ابرها پروازمی‌دهد وزندگی ما را دگرگون می‌سازد.
زندگی اینگونه است. همیشه سردترین و تاریک‌ترین لحظه‌ها درست قبل از سپیده است. اما اگر خود را از سقوط و نومیدی حفظ کنیم، پاداش‌ها به‌زودی سرازیر می‌‌شوند.


+ نوشته شده در یک شنبه 6 آذر 1390برچسب:,ساعت 15:18 توسط دنيا رضائي |
زندگي  <-PostCategory-> 

هر انديشه شايسته اي به چهره ي انسان زيبايي مي بخشد.


+ نوشته شده در یک شنبه 6 آذر 1390برچسب:,ساعت 14:51 توسط دنيا رضائي |
زندگي  <-PostCategory-> 

هيچ آغاز و پاياني وجود ندارد.. 

ديروز،‌ به تاريخ پيوسته،  

فردا، رازي است ناگشوده،

اما امروز يك هديه است..

 

 


+ نوشته شده در یک شنبه 6 آذر 1390برچسب:,ساعت 13:15 توسط دنيا رضائي |
حسرت  <-PostCategory-> 

هرگز داشته هایت را به نداشته هایت نفروش شاید وقتی به نداشته هایت رسیدی حسرت داشته هایی را بکشی که ارزان  فروختی!


+ نوشته شده در یک شنبه 6 آذر 1390برچسب:,ساعت 11:22 توسط دنيا رضائي |
دوستت دارم...  <-PostCategory-> 

اين بار تو بگو دوستت دارم نترس من آسمان را گرفته ام كه به زمين نیاید


+ نوشته شده در یک شنبه 6 آذر 1390برچسب:,ساعت 10:4 توسط دنيا رضائي |
دوست  <-PostCategory-> 

دوستان،‌ فرشته هايي هستند كه شما را بر روي پاهايتان بلند ميكنند، زماني كه بالهاي شما به سختي به ياد مي‌آورند چگونه پرواز كنند.


+ نوشته شده در یک شنبه 6 آذر 1390برچسب:,ساعت 10:2 توسط دنيا رضائي |
زندگي  <-PostCategory-> 

هرگز تاثير رفتارهاي خود را دست كم نگيريد. با يك رفتار كوچك، شما مي توانيد زندگي يك نفر را دگرگون نماييد: براي بهتر شدن يا بدتر شدن.

 

خداوند ما را در مسير زندگي يكديگر قرار مي دهد تا به شكلهاي گوناگون بر هم اثر بگذاريم.

دنبال خدا، در وجود ديگران بگرديم.


+ نوشته شده در یک شنبه 6 آذر 1390برچسب:,ساعت 9:59 توسط دنيا رضائي |
آدم و حوا  <-PostCategory-> 

به جرم وسوسه چه طعنه ها که نشنیدی حوا .. پس از تو .. همه تا توانستند آدم شدند چه صادقانه حوا بودی چه ریاکارانه آدمیم...


+ نوشته شده در یک شنبه 6 آذر 1390برچسب:,ساعت 9:56 توسط دنيا رضائي |
مطالب پيشين
» نقطه آغاز
» از طرف دوست عزیزم : عقیل خالقی
» احمد شاملو
» يك عاشقانه ي آرام - نادر ابراهيمي
» رسول یونان
» سکوت
» پاییز و آسمان ابرییش
» یادت باشد
» گاه بی ما ..
» پاییز
» دوباره
» گابریل گارسیا مارکز
» دوستت دارم..
» یه آدم هایی..
» فقط با تو..
» پائولو کوئلیو
» هريت بيچر استُو
» ترسیم نقش بر قالی زندگی( عرفان نظر آهاری )
» واژگان دل
» پائولو کوئیلو
» ویکتور هوگو
» لب
» اولین دیدار
» بگو دوستت دارم...
» فقط عاشقا بخونن♥♥
» قرارداد ها
» همیشه باید کسی باشد..
» مرد باش
» سه راه
» تقصیر من بود..
» عاشقت خواهم ماند..
» دلم برای کسی تنگ است.. (حمید مصدق)
» مرا ببوس
» لب
» چشمانت
» خوشبختی.
» می نویسمت
» روزمره گی
» ..
» چه کسی تو را به خاطر خودت دوست دارد؟
» قصر عشق من و تو
» زندگی می کنم..
» اگر می دانستی چقدر دلتنگ تو هستم..
» اسارت
» بهشت
» عشق
» اگر می دانستم این آخرین دقایقی است که تو را می بینم...
» تنهائی


موضوعات
سخن بزرگان
عاشقانه
زندگي
ايمان
شعر
پيوندها


زیرنویس فیلم عاشقانه subf2m جغرافیای کوچک من Best Music center کشتی کج NEGARIN PAINTING GALLERY love پیکسها / جدیدترین عکس های بازیگران ایرانی b0y ill اخبار بیا تو 2 موزیک شوهر میییییخوام ! دل باخته گود موزیک موزیک خوب دانلود موزیک و اهنگ های روز .:تک درخت عشق:. بی خیـــــــــــــــال دنیا چیستانستان پسرک تنها عاشقانه ها » آهنگ پیشواز این منم خسته و تنها در این کلبهء تنگ ••▪▪••●●* ...همه هستی من...*●●••▪▪•• زیباترین هدیه قصر كاغذي... سکوت 110133 کلبه ی عاشقان موزیک جدید دنیای نقره ای دل نوشته های پرنده مهاجر تنهای متفاوت welcom جدیدترین آهنگهای ایرانی دغدغه های جَوُنا مهدي موعود دل نوشته های یک دیوانه همه جوره .... .‏§‏*لب تو لب‏*‏.‏*‏‏§‏ روستای تاریخی هنجن وب سايت كردها جنگ نرم يا سنگر نت ضد دخترا_پسری بیا2 کرمان جوان دختـــران آفتاب در حسرت اما...!! زنان بدون مرز به كلبه ي كوچك من خوش آمديد ازدست عزیزان چه بگویم گله ای.... عشق رویایی مد زیبایی و... احساس برتر ܓܨღ سمــــ♥ــانــــ♥ــــه ღܓܨ دل نوشته های پرنده مهاجر بهترین ها چشم انتظار سکـــــــــــــــــــــــو ت بازیگران لاتين مشاوره حقوقي انواع مطالب خواندنی دختر ايروني انجمن جلو افتادگان ذهني دانشگاه ازاد خميني شهر-اصفهان رمان و شعر قاب زيباي پنجره قند و عسل عاشقانه ها عاشقيزم من او ندارم دخترك تنها درد دل و ترانه زندگي دوباره كلام ناب ترين هاي من و همسرم عشق يعني انتظار ✔ یادداشت هـای فوق سرّی ✔ اين منم خسته و تنها (پسرك تنها) تراختور اف سي به نام خداوند مهر آفرين هر چه مي خواهد دل تنگت بگو ساحل نشين اشك دختر شاه پريون خون آبي دهكده غمها كلام ღ بـهـتـریـن شـعـرهــایی که خــونـدم ღ خون آبي سيبي بچين حوا بگذار از زمين هم بيرونمان كنند.. منو تنها من عشق من دوست دارم کیت اگزوز زنون قوی چراغ لیزری دوچرخه
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان دنياي بي انتها و آدرس donyaye-donya.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





فال حافظ

جوک و اس ام اس

قالب های نازترین

زیباترین سایت ایرانی

جدید ترین سایت عکس

نازترین عکسهای ایرانی

پيوندهاي روزانه

کیت اگزوز ریموت دار برقی
ارسال هوایی بار از چین
خرید از علی اکسپرس
مستر قلیون

 

فال حافظ

جوک و اس ام اس

قالب های نازترین

زیباترین سایت ایرانی

جدید ترین سایت عکس

نازترین عکسهای ایرانی

طراح قالب

Power By:LoxBlog.Com & NazTarin.Com